حجاب فاطمی...

غروب دارد می شود، این روز سخت، این غربت سخت، این آغاز تنهایی، من مانده ام و یک غروب، نه غروب امروز... غروب زندگی دنیایی مادرم...

تمام شد و آغاز شد.... تمام شد زندگی مادرم و آغاز شد تنهایی پدرم...
از این حرف ها که بگذریم؛ ما مانده ایم و مسأله ی حجاب، دنبال هر جور حجابی نیستیم، دنبال حجاب فاطمی هستیم...

ادامه نوشته

بانوی اعتراض، بانوی حماسه


زهرا تازه ‏ترین اتفاقی بود که در عالم افتاد و هیچ وقت نیست که این اتّفاق، باز هم تازه نباشد!
زهرا حرف تازه خدا بود: «انّا اَعْطَیناکَ الکوثَر»؛ نگاهی نو، به سراپای هستی. ارتباط خاک با خدا؛

مادر شهود و شهادت؛ بانوی محراب؛ بانوی اعتراض؛ بانوی حماسه؛ بانوی بسیج بنی ‏هاشم؛ بانوی شهادت...

پیش از زهرا ـ هیچ زنی را ندیده بودند، که پدر خویش را مادر باشد!

پیش از زهرا «شهادت» این همه، تازگی نداشت. او که آمد، جانی تازه گرفت. قبلاً، کلمه ‏ای بود و بعد، معنا شد!

«شهادت» در خانه زهرا، حیثیت پیدا کرد، بزرگ شد و انتشار یافت. و او، به روشنی این همه را می‏دانست. مادرانه، شهادت را بزرگ می‏ کرد. آگاهانه شهادت را شیر می ‏داد...


از جغرافیای قتلگاه خبر داشت. کربلا را بر دامان می‏ نشاند. برای عاشورا، لالایی می‏ خواند. گیسوان «اسارت» را شانه می‏ زد! حکایت چاه و محراب خون را می ‏دانست. با این همه، اهل شکایت نبود. اگر هم می ‏گفت، درد می‏ گفت که درمان بشنود!...


با توأم ای مدینه!

حضرت فاطمه

دل، معبد غم و اندوه توست و باز دل بهانه تو را می گیرد و چشمها به یاد آن همه مظلومیت بارانی می شود. نمی دانم بر کدامین ماتم اشک بریزم، یا نه، از دیدگان خون ببارم! بر محسن شهید؟ بر بازوی کبود؟ بر صورت سیلی خورده؟ بر ... که نه، بر دل زخم خورده ات؟

نامت یادآور مظلومیت علی است و فاطمه؛ مظلومیت حسن و فاطمه، مظلومیت حسین و فاطمه و ... ظلمی که گل نورسته جوانی ات را با غنچه ای در وجود، پر پر کرد و رحمی بر پهلوی شکسته و دل داغدارت ننمود.

با توام ای مدینه، تو را که تاج افتخار مدینة النبی بر سرت نهادند.

آری با توام، عجبا از خاموشی ات! عجبا از سکوت مرگبار جاهلیتی مکرر! چگونه تاب آوردی و درنگ نمودی؟ شاید چشمهایت اعمی بود از دیدن خشمی که گلی از سلالة النبی را بین در و دیوار پر پر کرد! ولی باز هم سکوتت را دلیلی نیست. مگر گوش هایت هم نمی شنیدند ناله های علی، ضجه های حسنین و زینب را؛ که این گونه بر لبانت مهر سکوت زده بودی؟


ادامه نوشته