فلسفه حجاب (2)
البته
این امر، مختص به ایران نبوده است، بلکه در اکثر مناطق اوضاع چنین بوده
است، شهید مطهری در کتاب داستان راستان ، چنین نقل کرده است که: در زمان
«معتضد»، بازرگان پیری از یكی از سران سپاه مبلغ زیادی طلبكار بود به هیچ
وجه نمی توانست آن را وصول كند. ناچار تصمیم گرفت به خود خلیفه متوسل شود؛
اما هر وقت به دربار می آمد، دستش به دامان خلیفه نمی رسید؛ زیرا دربانان و
مستخدمان درباری به او راه نمی دادند.
بازرگان بیچاره از همه جا مأیوس شده بود كه شخصی او را به نزد خیاطی فرستاد و گفت: «این خیاط میتواند گره از كار تو باز كند.» بازرگان پیر در حالی كه مطمئن بود او نیز نمی تواند كاری انجام دهد، به نزد خیاط رفت، زیرا در جایی كه افراد سر شناس شهر نتوانسته بودند او را یاری دهند، پس چگونه یك خیاط ساده می توانست چنین كند. اما وقتی ماجرا را برای خیاط تعریف كرد، او با خونسردی گفت: «برو به آن سپاهی بگو، اگر پولم را ندهی، خیاط از تو شكایت میكند.» تاجر درمانده حال فكر كرد كه خیاط بیهوده سخن می گوید؛ ولی برای آن كه آخرین در را هم زده باشد، پیش مرد سپاهی رفت و جمله خیاط تكرار كرد. بر خلاف انتظارش، رنگ مرد پرید و فوری پول او را داد. این ماجرا بازرگان پیر را در شگفتی فرو برد و پیش خیاط برگشت و با اصرار زیاد از او خواست تا علت را بگوید.
او نیز چنین تعریف كرد: «شبی از خیابان عبور می كردم و افسری از سپاه عثمانی را دیدم كه مست از شرابخواری عربده می كشید و فحش می داد. در همین وقت زنی از خیابان می گذشت كه افسر مست راهش را بست. زن با التماس و فریاد از رهگذران كمك خواست. ولی مردم از ترس، جرأت نداشتند جلو بروند. من پیش رفتم و با نرمی از او خواستم تا از سر راه زن كنار برود. او با چماقش به من حمله كرد و دوستانش را هم فرا خواند تا مرا دور كنند. جمعیت از ترس متفرق شد و من هم ناچار شدم برای حفظ جانم در برابر آن سربازان مست از آن جا دور شوم. ولی فكر زن بیچاره لحظه ای رهایم نمی كرد و با خود می اندیشیدم كه چطور او را یاری دهم. یكدفعه فكری به ذهنم رسید. فورا به مسجد رفتم و از بالای مناره با صدای بلند اذان گفتم. ناگهان دیدم فوج سربازهای سواره و پیاده به خیابان ها ریختند و همه پرسیدند: «این كسیت كه در این وقت شب اذان میگوید؟» من وحشت زده خودم را معرفی كردم. گفتند: «زود پایین بیا كه خلیفه تو را خواسته است.» مرا نزد خلیفه بردند. اوكه منتظر من بود، علت اذان گفتنم را پرسید. من هم جریان را از اول تا آخر برایش نقل كردم. او فوری دستور داد آن افسر را باز داشت كنند. از آن پس، من هر گاه با چنین مظالمی رو به رو می شوم، همین برنامه را اجرا می كنم، یعنی اذان می گویم. از آن به بعد، تمام افسرها از من حساب می برند.» {1}
البته این امر امروزه نیز در اکثر کشور ها بخاطر زیاد شدن ظلم و ستم نیز، به وفور دیده می شود. با بررسی روزنامه ها و اخبار آنها، موارد زیادی را می توان یافت که از علت های تجاوز و آزار جنسی، همین وضع بد پوشش بوده است. این امر چنان امروزه پر رنگ شده است که برخی از مسلمانان نیز چنین تصور کرده اند که علت داشتن حجاب و پوشش در اسلام نیز به همین خاطر است و حجاب در اسلام بخاطر بالا بردن امنیت اجتماعی و فردی زنان می باشد.
اما با بررسی منابع اسلامی ، چنین فلسفه ای نمی تواند، دلیل بر وجود احکام حجاب در اسلام باشد. شاید در یک هدف فرعی تر، بتون امنیت را نیز یکی از فوائد حجاب بشمار آورد؛ اما نمی توان علت اصلی آن محسوب کرد.
مسلما حجاب های افراطی و عقائد افراطی درباره پوشیدن زن معلول همین نوع جریانهای تاریخی است . ولی باید ببینیم آیا فلسفه پوشش زن در اسلام همین است؟ در منابع اسلامی، سخنی که نشان دهنده این باشد که فلسفه ی حجاب را بالا بردن امنیت زن، از تجاوز مردان باشد، دیده نمی شود .
علاوه بر آن ( که در منابع نیامده است ) یک اشکال فنی تری نیز به این فلسفه بافی وارد است و ان اینکه؛ اگر مثلا زمانی بخاطر بوجود آمدن شرایط فردی یا اجتماعی، زمانی برسد که دیگر زنان و دختران، در خطر تجاوز و ... نباشند و از این حیث امنیت کامل برقرار شود، آیا در چنین شرایطی می توان حکم به عدم وجوب پوشش داد؟ آیا دیگر با تثبیت چنین اوضاعی پوشش و حجاب ضرورت نخواهد داشت؟!
البته که چنین نیست و علت وضع حجاب امری بالاتر از این می باشد. بلکه علت چیز دیگری است که در پست های بعدی به آن اشاره خواهیم کرد.
یا علی
======================================
1- برگرفته از کتاب "مسئله حجاب" استاد شهید مطهری
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۸ ساعت 9:50 توسط گل یاس
|