و داستان خلقت اين چنين شروع مي شود با وسوسه و فريب. او دنيا را تزيين مي كند براي هر كس به حيلتي. و مي آزمايد خداوند انسان را با آن چه كه نفس و شيطان، تزيين مي كند. در اين انتخاب خير و شر، كرامت و پستي انسان به ثبت مي رسد و او را سرايي به ارمغان مي آورد كه از پيش ساخته است.

زنان را با دنيا مي فريبد و مردان را با زنان. در اين ميان زنان با كنار زدن دنيا به كرامت مي رسند و مردان با انتخاب درست، همراهي بر مي گزينند كه او را در هدف خلقت همراهي كند تا خداوند بر فرشتگانش مباهات كند كه اين چنين بود كه انسان را خلق كردم كه فضيلتش در مختار بودن و انتخابش است.

از اين روست كه زنان از سوی دو گروه مورد تحقیر قرار گرفته اند؛ یکی کسانی که زن را تنها ابزار شهوت رانی گرفته و فراتر از آن، برای وی ارزشی قایل نیستند و دیگر، کسانی که از سر تقدس، نزدیک شدن به زن را، باعث پلیدی خود شمرده اند. این نگرش زاهدانه، ضربه سهمگینی بر موقعیت و حیثیت زن وارد کرده و او را در حوزه پلیدی، وارد نموده و از اسباب پرورش بُعد حیوانی انسان، فراهم کرده است. در این دیدگاه، دوستی زن نه تنها نشانه کمال نیست، بلکه نشانه دوری از کمال است.

چنین بینشی، در عالم اندیشه های گذشته بشر و حتی با نام دین، بی سابقه نیست، شاید بتوان گفت: نزدیک ترین مورد آن به ما، مسیحیت است. علاوه بر ابهاماتی که از لحاظ نظری در دیدگاه های مسیحیت، راجع به زن وجود دارد، در عمل نیز با نگاهی زاهدانه، زن را تحقیر کرده اند.

اسلام در این باره نیز دیدگاه ها و تجربه های فراوانی را عرضه می کند. سیره رسول خدا (ص) و همین طور سیره امامامان معصوم (ع) بر اساس اعتدال و توازن، بنا شده و یک تجربۀ عینی از نظام فکری و فقهی اسلام است که باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد.

پیامبر اکرم (ص) در برابر کسانی که دوستی زن را مانع کمال و ترقی انسانی دانسته اند، محبت به زن را در کنار دوستی خود نسبت به نماز و عطر، قرار می دهد. روشن است که نگرش «پرهیز از زن» در واقع، چیزی جز تحقیر زن نیست، آن هم نه در قالبی به ظاهر فاسد، بلکه در نگاهی زاهدانه، زن را بیشتر تحقیر نموده، به انزوا می کشاند.

همان گونه که عطر، دنیای اطراف را به مشام انسان، معطر و باصفا می سازد و نماز، به زندگی، روح و جلا می بخشد، زن نیز زندگی را به مذاق انسان شیرین و دلپذیر می سازد. این سه، مرز دنیا و آخرت را به هم نزدیک تر می کنند، چرا که در آخرت نیز این سه، برگزیده عطایای خداوندند.

امام صادق (ع) می فرماید: «من اخلاق انبیاء حب النساء؛ از اخلاق انبیا بوده که زن را دوست بدارند.»(1)

این سخن انسان هایی است که عمری را با اخلاص تمام در راه خدا گام برداشته و بیشترین سختی های جسمی و روحی را متحمل شده اند. آنان از پرهیزکارترین مردمان روزگار و بنده های شایسته و برگزیده خداوند بوده اند. اگر «دوستی زنان» از اخلاق پرهیزگاران است، باید دانست که این محبت، یک دوستی ارزشمند و این محبوب یک موجود متعالی است. ناگفته نماند که این دوستی در چهارچوب «شرع» معنا می دهد، اما در مجموع، بیانگر یک نگرش والا است.

بعد از این مقدمه، به شرح زندگی زنان آن حضرت می پردازیم که چگونه همراهی شان برای ما سرمشقی است و ببینم آن چه که خداوند تقدیر می کند. باشد که ما نیز بتوانیم آن چه را که خداوند برایمان مشق می کند به خوبی از بَر کنیم و در آخرتی که هم چنان چشم به راهش هستیم بازگو کنیم.

شهربانو

در زمان خلافت عمر بود که کشورهایی مثل روم و ایران در صدد براندازی اسلام شدند و به سر حدّات مسلمانان یورش می بردند، مسلمانان هم به حکم قرآن کریم از حریم دین و کیان خود دفاع می کردند، یکی از کشورهایی که بعد از حمله به اسلام شکست خورد و حکومتش منقرض گشت، حکومت یزدگرد سوم در ایران بود، که در این حمله مسلمانان ایرانیان زیادی را اسیر کرده و به مدینه پایتخت اسلام روانه نمودند، در میان این اسراء بانویی بزرگ که از هر زشتی و ناپاکی پاک و منزه بود وجود داشت.

هنگام ورود اسراء به مدینه و از طرفی پیروزی لشکریان اسلام شور، شعف و خوشحالی وصف ناپذیری بر مردم حاکم بود، تمام مردم جمع شدند تا اسیران و غنائم جنگ را دیده و بر رزمندگانشان تبریک بگویند. در میان جمعیت، وجود مقدس و مبارک امیرالمؤمنین علی (ع) و امام حسن و حسین (علیهما السلام) هم تشریف داشتند ...

مولا علی (ع) به عمر فرمود: «ای عمر ... مگر نشنیدی که رسول گرامی اسلام (ص) فرمود: اکرموا کریم کلّ قوم؛ گرامی بدارید بزرگان هر قومی را»

علی (ع) فرمود: «این اسیران جماعتی هستند که در امان ما در آمده اند و به دین اسلام هم راغب هستند همه مسلمانان در این جا حقی دارند (البته وقتی فروخته شوند پولشان بین مسلمین تقسیم می شود) من حق خود را برای رضای خدا در راه او آزاد کردم ...،» تمامی بنی هاشم و انصار و مهاجر به حضرت علی (ع) رو کرده و گفتند: «ای برادر رسول خدا (ص) ما هم از حق خود گذشتیم و به تو بخشیدیم،» آن وقت حضرت فرمود: «خدایا تو شاهد باش من تمامی حقوق خود و آنهایی که به من هِبه کردند در راه تو آزاد نمودم،» عمر اعتراض کرد! علی (ع) برای بار دوم کلام رسول حق حضرت ختمی مرتبت پیامبر اسلام (ص) را یادآورد شد، عمر هم قبول کرد.

بعد از آن در قلب مردم مدینه تمایل به ازدواج با اسیران پیدا شد، حضرت علی (ع) رو کرد به عمر و فرمود: اجازه دهید که زنان اسیر برای خود شوهری انتخاب کنند. نباید اجباری در ازدواج آنان وجود داشته باشد و به هر کسی که تمایل داشته باشند، ازدواج کرده و مهر آنان را از بیت المال قرار دهید.» پس ابتداءً بانویی بزرگ و نامدار را از پشت پرده خارج کرده تا او همسری انتخاب کند؟

(قبل از ادامه دادن جریان ورود آن بانوی بزرگ به مجلس عمومی و انتخاب همسری برای خود این حکایت شنیدنی را هم بشنوید که اين بانو چگونه با عفت و پاكي هم آغوش بوده. وقتی اسراء را وارد مدینه نمودند، عمر برای دیدن اسراء آمد وقتی چشمش به خانم مجلله ای که دیگر بانوان دور تا دور او حلقه زده بودند، خورد؛ خواست پارچه از صورت او کنار زده و صورتش را ببیند، که آن بانوی بزرگ مانع شد و فرمود: «سیاه باد روز هرمز که تو به فرزندان او دست درازی می کني»، عمر وقتی این جمله را شنید، احساس کرد به او دشنام می دهد، عصبانی و خشمگین شد و گفت: «این گبرزاده مرا دشنام می دهد»، تصمیم گرفت به او آزاری برساند، که امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: «ای عمر وقتی چیزی را نفهمیدی عصبانی نشو؟»)

حضرت خطاب به آن بانوی بزرگ فرمود: «آیا مایلید ازدواج کنید»، او سکوت کرد، حضرت فرمود: «سکوتش علامت رضایت می باشد.» امیرالمؤمنین (ع) جلو آمد و به زبان فارسی فرمود: «نامت چیست؟» عرض کرد: «جهان شاه»، فرمود: «شهربانو»، سپس رو کرد به امام حسین (ع) و فرمود: «این دختر را نیک احترام کن، او به زودی برای تو پسری می آورد که در زمان خود بهترینِ مردم روی زمین می باشد.»

«و هی اُمّ الاوصیاء الذریه الطیبه؛ همانا او مادر جانشینانی است که فرزندانی پاک و پاکیزه اند.»

آری، در نگاه های مردم یک سؤال نهفته بود؟ و آن این که شهربانو چرا امام حسین (ع) را انتخاب نمود؟

مگر او از قبل امام حسین (ع) را می شناخت؟!

جواب این سؤال و معما را خود شهربانو آن بانوی بزرگ ایرانی که مایه افتخار و سربلندی برای ایرانیان می باشد فرمود: «وقتی لشکر اسلام وارد مملکت عجم شد و جنگی تمام عیار بین دو ملت در گرفت، من در آن شب در خواب دیدم پیامبر مکرم اسلام (ص) همراه با امام حسین (ع) به منزل ما آمدند همه جمع شدند. مجلس با شکوهی ترتیب داده شد، از آن حضرت و جوان زیبا و دلربایی که همراه او بود تجلیل و تکریم تمام و کامل به جا آورده شد، حضرت برای خواستگاری امام حسین (ع) آمده بود، رو کرد و فرمود: «من برای خواستگاری شهربانو برای فرزندم امام حسین (ع) به این جا آمدم»، خواستگاریشان مورد قبول شد و حضرت رسول الله (ص) خطبه عقد را خواندند.

چون از خواب بیدار شدم سخت در قلبم اثر کرده بود و هم چنان لذت و شیرینی کلام رسول مکرم اسلام (ص) در ذهنم وجود داشت و به هیچ وجه از خاطرم خارج نمی شد. اما حیران و سرگردان در خاطراتم غوطه ور بودم، من که وجود مبارک رسول خدا (ص) و یا فرزند عزیزش حسین (ع) را نمی شناختم، در ثانی ما که با عرب در جنگ هستیم، این چه خوابی بود که دیدم؟!

هم چنان در فکر خود سیر می کردم، با دنیایی از حرف ها و سؤال هایی که بی جواب مانده بود، به خواب رفتم. در عالم خواب دیدم وجود مبارک فاطمه زهرا (س) پیش من آمد و فرمود: دخترم اگر می خواهی همسر فرزندم حسین (ع) شوی باید اول اسلام اختیار کنی و مسلمان شوی به دنبال آن اسلام را به من عرضه کرد و من مسلمان شدم، بعد از این که شهادت به وحدانیت پروردگار عالم و به رسالت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) و امامت حضرت علی (ع) دادم، حضرت زهرا (س) خوشحال و خندان شد و به من فرمود: «دخترم به زودی مسلمانان بر مملکت شما پیروز می شوند و تو را به سلامت به فرزندم حسین (ع) می رسانند، و هیچ کس به بدی بر تو دست درازی نخواهد کرد». الان من در مدینه هستم و هیچ دستی در این سفر که به اسارت آمدم، به من نرسید. انتخاب من به خاطر این بود که جدّ بزرگوارشان و مادر عزیزشان یعنی فاطمه زهرا (س) در عالم رؤیا از من برای حسین (ع) خواستگاری نمودند و مهر و محبت حسین (ع) قبل از این که او را ببینم و دیده من به جمالش منور شود در قلبم افتاده بود و من شیفته او شده بودم.

خداوند هر آن چه کند کسی یارای مقابله با اراده اش نیست. در جای جای این وقایع، تصویرگری حضرت حق جلوه نمایی می کند. کرامت و بزرگی زن را می بینیم که به رسالتی بزرگ مبعوث شده و از او به گفتۀ امام (ع) فرزندانی پاک و پاکیزه به هستی عرضه می شود.

لیلی

لیلی دیگر بانویی است که بیش از هزار سال است جوانان حماسۀ شجاعت را از یادگارش مشق می کنند. 

بر اساس مستندات؛ لیلی، مادر علی اکبر، یکی از همسران امام حسین (ع) است. نام وی را آمنه،(2) برّه(3) و مرّه(4) نیز گفته اند. پدر او، ابو مرّه،(5) صحابۀ پیامبر (ص) و مادرش میمونه، دختر ابوسفیان است.

جدّ لیلی، عروه بن مسعود ثقفی، از بزرگان صحابه است که در رخداد صلح حدیبیّه، به نمایندگی از قریش، نزد پیامبر (ص) وی را پس از اختیار کردن اسلام، جهت تبلیغ دین، به سوی قبیله اش ثقیف فرستاد و وی بر اثر اصابت تیری به شهادت رسید. چون خبر شهادت او به پیامبر (ص) رسید، فرمود: «مثل عروه، مثل صاحب یاسین(6) است که قومش را به سوی خدا دعوت کرد؛ ولی آنها او را کشتند.»

درباره لیلا حارث بن خالد مخزومی سروده است:

«خورشید جهان افروز  برگرد ما به گردش در آمد و چه کسی از مردم دیده است که مهر تابان در شامگاهان بدرخشد»

سال ازدواج حضرت با لیلی را می شود بر طبق سال تولد حضرت علی اکبر (ع) تخمین زد. حضرت علی اکبر (ع) در یازدهم ماه شعبان سال سی و سوم هجرت دو سال قبل از قتل عثمان جهان را به نور وجود خود روشن ساخت.

ارتباط نسبی لیلی با ابوسفیان از ناحیۀ مادر، سبب شد که طبق نقلی، معاویه، علی اکبر (ع) را شایسته ترین فرد برای خلافت بداند و نیز در روز عاشورا، امویان به وی امان دهند، که ایشان با آن، مخالفت ورزید.

در مورد زندگی این بانو، آگاهی های معتبری در دست نیست.

***

آن امام همام، به راستی سرور آزادگان است، کسی که در اخلاص دینی او برای هیچ انسان آشنا به سیره اش، تردیدی وجود ندارد، چه رسد به شیعیان آن گرامی که قرن هاست به عشق او بر سر و صورت می زنند و مفهوم حیات معقول را از حیات عینی اش برگرفته اند.

سخن ما دربارۀ «امام حسین (ع) و زن» است. در اين قسمت به رباب همسر وفادارش مي پردازيم كه تا آخرين لحظات، كنار حضرتش باقي ماند و چيزی نديد جزء زيبايي.

بانوی مجلله رباب

پدرش، امرؤ القیس بن عدی،(7) از مسیحیان شام بود که در روزگار خلافت عمر، اسلام آورد و مادرش، هند دختر ربیع بن مسعود است. وی را زنی زیبارو، خردمند، با فضیلت و شاعر، توصیف کرده اند. رباب، مادر سکینه و عبدالله(8) است که به همراه فرزندانش در کربلا حضور داشت و به همراه اسرا به شام رفت.(9) شعر امام حسین (ع) در مدح او و سکینه، نشان دهندۀ علاقۀ فروان امام (ع) به آنان است.(10)

رباب پس از مرگ همسرش امام حسین (ع)، یک سال بیشتر زنده نماند و در تمام این مدت به زیر سایه نرفت و برخی گفته اند در کنار مزار امام حسین (ع) به سوگ نشست و سپس از غم فراق او از دنیا رفت.(11)

از اخبار محدودی که در زمینه روابط امام حسین (ع) و همسرش رباب به دستمان رسیده، چنین بر می آید که روابط آن دو بسیار صمیمی بوده است، آن قدر که هم امام (ع) و هم رباب از اظهار این روابط صمیمی میانِ خود، خودداری نمی کرده اند، همان گونه که پیامبر (ص) نیز از نشان دادن صمیمیتی که نسبت به برخی از همسران خود داشت، خودداری نمی نمود. به دلیل وجود همین شواهد است که ابن کثیر می گوید: «امام حسین (ع) همسرش رباب را بسیار دوست می داشته و از روی علاقه مندی به وی، درباره اش شعر می گفت.»(12)

این دوستی به دلیل بزرگواری رباب بود، چنان که از هشام کلبی، مورخ مشهور نقل شده که: «من خیار النساء و افضلهنَّ؛ رباب از بهترین زنان و از برترین آنها بود.»(13)

در زمینه این دوستی، دو بیت شعر از امام حسین (ع) در باره سکینه و رباب نقل شده، و در برخی از منابع، بیتی دیگر نیز به آن افزوده شده است.

«لَعَمْرُک اِنِّنی لَاُحِبُّ دارا / تَحُلُّ بها سکینةُ و الربابُ / اُحبِّهما وَ اَبْدُلُ جُلَّ حالی / وَ لَیْسَ لِلاَئمی فیها عِتابُ؛(14)

به جان تو سوگند! من خانه ای را دوست دارم که سکینه و رباب در آن باشند.

آنها را دوست دارم و تمامی دارایی ام را به پای آنها می ریزم و هیچ کس نباید در این باره با من سخنی بگوید.»

در نقلی از سکینه آمده است که امام حسن مجتبی (ع) درباره انتساب این شعر به امام حسین (ع) تأملی کرد و گویا تعجب کرده بود سپس، امام بیتی دیگر بر آن افزود:

«وَ لَسْتُ لَهُمْ وَ اِنْ عَتَبُوا مُطیعا / حَیاتی اَوْ یُغَیِّبُنی الترابُ؛(15)

حتی اگر کسانی در این باره به من اعتراض کنند، آنها را در زندگی و نیز وقتی مرا در خاک پنهان می کنند، پیروی نخواهم کرد.»

این شعر به طور مستقیم از طرف امام حسین (ع) نقل شده و تا آن جا که ما می دانیم هیچ کس آن را به عنوان زبان حال، ندانسته و نسبت آن را به امام تکذیب نکرده است.

شعر مزبور، نشانگر ارتباط صمیمی امام با همسرش رباب و فرزندش سکینه است. توجه داریم که سرودن این شعر، همراه با انتشار آن در میان مردم بوده است، بدین جهت، این شعر در بیشتر کتاب های تاریخی آمده است.

رباب نیز علاقه وافری به امام حسین (ع) داشت. او در سفر کربلا همراه امام (ع) بود و پس از شهادت آن حضرت (ع) نیز وفاداری اش را به زبان شعر، و نیز در عمل، نشان داد.(16)

دو مرثیه از رباب در دسترس، قرار دارد که هر دو دارای معانی بسیار زیبا بوده و خلوص و ارادت رباب را نسبت به آن حضرت (ع) نشان می دهد:

«اِنَّ الّذی کانَ نورا یُستَضضاءُ به / بِکربلا قتیلُ جزاکَ غَیْرُ مدفونِ / جَنَبِتَ خُسرانَ الموازین / قد کنتَ لی حَبلاً صَعبا اَلُوذُبه و / کنت تَصْحَبنا بالرَحم و الدین / مَن لِلْیَتامی وَ مَنْ للسائلین و مَنْ / یُغنی و یاوی اِلیْه کُلُّ مِسْکِینِ / وَ للّهِ لاَابتَغی بَیْنَ الرّملِ و الطین؛(17)

آن پرتوی که دیگران از درخشش آن بهره می بردند، در کربلا کشته شده و غیر مدفون رها شده است.

ای فرزند پیامبر (ص)! خدا از طرف ما تو را پاداش نیکو داده و در وقت «میزان» تو را از هر زیانی به دور دارد.

تو آن چنان کوه محکمی بودی که من بدان پناه می بردم و تو با رحمت و از سر دینداری با ما همنشینی داشتی.

دیگر چه کسی برای یتیمان و فقیران، مانده؟ و چه کسی است که مسکینان بدو پناه برده و او بی نیازشان سازد؟

به خدا قسم! دیگر سایه ای بعد از تو بر سرم نخواهم پذیرفت تا در میان خاک، پنهان شوم.»

رباب در بیت سوم، ارتباط عمیق خود را با امام حسین (ع) تصویر می کند؛ امام چون کوهی، پناهگاه آرام بخش رباب بوده و آن حضرت نیز با کمال ملاطفت و از سر دینداری با وی برخورد داشته است. شخصیت والای رباب، باعث شد تا عده ای از اشراف قریش، پس از شهادت امام، از وی خواستگاری کنند، اما به نوشته مورخان نپذیرفت(18) و در بیت آخر، عزم راسخ خود را در عدم ازدواج با دیگری تا پایان عمر بیان می کند.

شعر دیگری از رباب در مرثیه اباعبداللّه (ع) روایت شده است. رباب، زمانی که در محفل ابن زیاد، سر امام حسین (ع) را در دامن نهاده، بر آن بوسه می زد، چنین سرود:

«وا حُسینَا فَلا نسیتُ حسینا / اقصَدَتْهُ اُسِنَةُ الاعداء / غادَروُهُ بِکربلاء صریعا / لا سقی اللّه ُ جانبی کربلاء؛(19)

من هرگز حسین را فراموش نخواهم کرد، حسینی که نیزه های دشمن او را هدف قرار دادند.

او را در حالی که در کربلا افتاده بود، کشتند؛ خداوند سرزمین کربلا را سیراب نکند.»

روشن است که چنین شعری، در محفل زیاد، کمال مظلومیت امام حسین (ع) را آشکار نموده و خاطره سخت شهادت را زنده کرده است. بر اساس اخباری که بیان شد، می توان شدت علاقه و پیوند میان امام حسین (ع) و رباب را به دست آورد؛ پیوندی که امام، آشکارا آن را بیان کرد و رباب نیز با شعر و عمل خود، آن را به اثبات رسانده است.

***

همسران دیگر این بزرگوار، ام اسحاق و ام جعفر هستند که از نظر تاریخی مستنداتی در دسترس نمی باشد و ما فقط برای اطلاع خواننده عزیز آن را بیان می کنیم.

امّ اسحاق

امّ اسحاق، یکی دیگر از همسران امام حسین (ع) است. پدرش طلحة بن عبیدالله تیمی و مادرش جربا، دختر قسامه، از قبیله طی است. معاویه، از وی برای یزید، خواستگاری کرد؛ ولی او با امام حسن مجتبی (ع) ازدواج نمود و ثمرۀ این ازدواج، دو پسر به نام های حسین (با لقب اثرم ) و طلحه، و یک دختر به نام فاطمه بود. این فاطمه، همان همسر امام زین العابدین (ع) و مادر امام باقر (ع) است که در کربلا نیز حضور داشت.

امام حسن مجتبی (ع) به هنگام شهادت، به امام حسین (ع) چنین وصیّت کرد: «ای برادر! امّ اسحاق را از خانه هایتان بیرون مکنید» از این رو، امام حسین (ع) پس از شهادت برادرش، با امّ اسحاق ازدواج کرد و از او صاحب دختری به نام فاطمه  شد.

امّ جعفر

امّ جعفر،(20) یکی دیگر از همسران امام حسین (ع) است. وی را زنی از قبیلۀ بلیّ بن قضاعه(21) دانسته اند و گاه به نام سُلافه،(22) معّرفی شده است. وی، مادر، جعفر بن حسین است.

پاورقی:

1- مکارم الاخلاق، ص197، بیروت.

2 - در نسبُ قریش «آمنه» یا «لیلی» آمده است.

3 - احتمال اشتباه در ضبط، وجود دارد.

4- در الجوهره نامه وی مُرّه آمده است که با توجه به نام پدر وی، احتمال اشتباه وجود دارد.

5 - در برخی نقل ها «مره» آمده است.

6 - مقصود از «صاحب یاسین»، مؤمنی است که خداوند، داستان او را در سورۀ «یس» (آیۀ 20) آورده است.

7- اسامی اجداد وی، با اختلاف بیان شده اند. در بعضی نقل ها، رباب بنت انیف بن حارثه بن لام طایی و در بعضی دیگر، رباب بنت القاسم بن اوس بن عدی نیز آمده است.

8 - مؤلف الحدائق الوردیه، در یک جا (ج 1، ص 177)، مادر امام زین العابدین (ع) و عبدالله را یکی می داند؛ اما در جای دیگر (ص 120)، مادر عبدالله را رباب گرفته است.

9 - ر.ک: بخش نهم / فصل ششم / سخنی دربارۀ اسیران و بازماندگان واقعۀ کربلا.

10- امام (ع) این شعر را قبل از ولادت عبدالله سروده است و لذا ابراز محبت نسبت به این دو، منافاتی با محبت ایشان نسبت به عبدالله ندارد.

11 - تذکرۀ الخواص، ص 265 ـ الکامل، ج 4، ص 88.

12- البدایة و النهایة، ج8، ص212.

13- الاغانی، ج16، ص141.

14- مجله تراثنا، ش10، ص128 ـ الاغانی، ج16، ص136 ـ انساب الاشراف، ج1، ص195 ـ 196 ـ البدایه و النهایه، ج 8، ص211 ـ المعارف، ص93، بیروت ـ الفصلو المهمة، ص183 ـ المجدی، ص92 ـ مقاتل الطالبین، ص94، بیروت ـ اعلام النساء المؤمنات. ص346. در برخی از نقلها به جای «تحلّ بها»، «تکون بها» آمده و در روایتی دیگر به جای آن «تُصیَّفُها».

15-  الاغانی، ج16، ص140 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449 (طبع جدید) ـ تراثنا، ش10، ص128 ـ البدایه و النهایة، ص211، شرح الاخبار، الجزء الثالث عشر، ص14. در نقلی به جای «مطیعا»، «مضیعا» آمده و برخی دیگر به جای «یُغَیِّبُنی»، «یعلینی» ذکر شده است.

16- البدایة و النهایة، ج8، ص212 ـ الکامل، ابن اثیر، ج4، ص88، بیروت.

17- الاغانی، ج16، ص142 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449 ـ اعلام النساء، ص439 ـ اعلام النساء المؤمنات، ص347 ـ منتهی الآمال، ج1، ص335 ـ ادب الطف، ج1، ص61، انتشارات دارالمرتضی.

18- تذکرة الخواص، ص265 ـ الکامل، ج4، ص88.

19- تذکرة الخواص، ص260، انتشارات نینوی الحدیثة ـ ادب الطف ـ ج1، ص61، به نقل از: تاریخ القرمانی، ص4 ـ منتهی الآمال، ج1، ص463 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449 ـ اعلام النساء المؤمنات، ص347.

20- در مورد اسم مادر جعفر بن حسین، اختلاف است. سُلافه، ملویه و بلویه گفه اند.

21- بَلی، نام قبیله ای از طائفه قُضاعه است که جدّشان بَلیّ بن عمر و بن حاف بن قضاعه است و افراد منسوب به این قبیله را «بَلَوی» می گویند.

22-در تذکره الخواص آمده است: «سُلافه از طائفه قُضاعه» است و در نسبُ قریش، مادرش از قبیله «بلی» دانسته شده است.